بسم الله الرحمن الرحیم
صادق زیبا کلام استاد دانشگاه تهران درباره ترویج پیامک های تخریبی علیه دکتر شریعتی می گوید:اگر بخواهیم بگوییم پیامک های تخریب از سوی مخالفان مرحوم دکتر شریعتی صورت می گیرد باید این مخالفان را به چند گروه تقسیم کرد. البته لزوما نمی توان گفت که این افراد پیامک ا را منتشر می کنند.اما بهتر است این مساله بررسی شود که اساسا چه کسانی با شریعتی مخالفت دارند.
وی درباره مخالفان دکتر شریعتی می افزاید :یک گروه کسانی هستند که از اساس با انقلاب اسلامی مخالف هستند یا اگر هم در گذشته موافق جمهوری اسلامی بوده اند به خاطر بسیاری از مشکلات و مسائل و تحولاتی که ظرف این سه دهه گذشته به وجود آمده امروزه مخالف انقلاب اسلامی شده اند به هر حال کسانی که مخالف انقلاب اسلامی هستند یعنی چه کسانی که از اول مخالف بودند یا افرادی که بعدا مخالف انقلاب اسلامی شدند مرحوم شریعتی را برای به وجود آمدن انقلاب اسلامی مقصر می دانند و معتقدند ایشان در پیدایش این انقلاب نقش و تاثیر داشته است.
این استاد دانشگاه تاکید می کند:درباره گروه دوم که مخالف مرحوم شریعتی هستندمی توان گفت اینها کسانی هستند که نگاهشان به اسلام و تشیع با نگاه مرحوم دکتر شریعتی همسانی پیدا نمی کند و سازگار نیست در واقع دکتر شریعتی خیلی سنگ روحانیت را به سینه نمی زد و معتقد بود امر شریعت و تشیع قائم به وجود نهادی به نام روحانیت نیست و بدون روحانیت هم می شود اسلام و تشیع را داشت که این مساله موجب شد تا نقدهای زیادی نسبت به شریعتی صورت گیرد البته در زمان رژیم شاه که بسیاری از روحانیون که طرفدار امام خمینی(ره)بودند کاملا از مرحوم شریعتی پشتیبانی می کردند مثل مرحوم آیت الله منتظری،مرحوم آیت الله طالقانی ،آیت الله هاشمی رفسنجانی و حتی شهید بهشتی از دکتر شریعتی حمایت می کردند
وی تاکید کرد :نباید فراموش کنیم که مرحوم شریعتی منتقدین خیلی جدی در میان حوزویان داشت. زیباکلام تصریح کرد:گروه دیگری که می شود تصور کرد که مخالفین شریعتی کسانی هستند که خیلی علیه اهل سنتند و توهین می کنند به خلفا و تابعین رسوال الله در واقع اینها نیز مخالف شریعتی هستند زیرا ادبیات سیاسی شریعتی وحدت بخش بین اهل سنت و تشیع بود در دوران انقلاب و سالهای نخست انقلاب کم نبودند جوانان و خصوصا دانشجویان سنی که در دانشگاهها درس می خواندند و طرفدار مرحوم دکتر شریعتی بودند و یا کم نبودند چهرها و شخصیت های مذهبی در کردستان که طرفدار تفکر ،آراء و عقاید شریعتی بودند بنابراین کسانی که خیلی ضد تسنن هستند همیشه با شریعتی مشکل داشتند و حتی بنده به خاطر دارم که در سالهای اول انقلاب به طعنه به دکتر شریعتی "علی سنی "می گفتند و این به واسطه این بود که ایشان خیلی مخالف سب صحابه صدیق و خلفای راشدین بود .
استاد دانشگاه تهران تاکید می کند:در واقع ارسال این پیامک ها گویایی این است که اینها مخالفین مرحوم شریعتی هستند البته این سخن به این معنا نیست که این مخالفین این کار را انجام می دهند لذا ممکن است این پیامک ها از سوی کسانی باشند که مخالفین دین و اسلام هستند و چون نگرانند که اگر به مقدسات دیگر دین و تشیع توهین کنند ممکن است با مشکلی مواجه شوند و دستگاهای اطلاعاتی و امنیتی به این مساله پی ببرند و آنها را شناسایی و محاکمه کنند از این رو یک هدف نرم تر و آسان تری را به اسم شریعتی انتخاب می کنند و شروع می کنند احساسات و عواطف ضد مذهبی شان را علیه شریعتی به نمایش بگذارند چون می دانند که اگر به شریعتی توهین شود حکومت خیلی به آنها سخت نمی گیرد بنابراین بغض و کینه شان را نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی به صورت توهین به مرحوم شریعتی نشان می دهند
بسم الله الرحمن الرحیم
"دختر چیست؟ حدفاصل میان چکمه و کلیپس" از این دست مطالب و جوک ها که قطعا در زمره طنز سخیف جای می گیرند در شبکه های اجتماعی، ابزارهای گفتگوی اینترنتی و پیامک ها بسیار باب شده است اما قطعا به راحتی نمی توان از کنار آنها گذشت.
نمی خواهیم بگوییم در پشت پرده این مطالب حتما دست های مغرضی وجود دارند اما حتما دست های پنهان معانی و اثرات اجتماعی موجود هستند. این مضامین هر چند که محتوای طنز داشته باشند اما دارای اثرات و پیام هایی هستند. به طور کل جوک ها و پیامک ها نمودی از فرهنگ جامعه و خروجی ای از درون آن می باشند و البته در ادامه دارای تاثیر بر ابعاد و شکل گیری فرهنگ آن جامعه هستند. در واقع جوک ها و خنده های ناشی از آن می توانند دارای تحلیل های معناشناسی، جامعه شناسی و روانشناسی باشند.
عناصر تشکیل دهنده متن این مطالب که الفاظ و کلمات هستند از واژه های دختر، آرایش، کلیپس، چکمه و.. متشکل می شوند، واژه هایی که نشان دهنده نوع نگاهی خاص به این قشر و ناهنجارانه می باشد. دیدی که در شان مقام زن نیست و رنگ وبوی نگاه کالایی دارد و نه از دل آن بوی حیای نگاه مردانه به مشام می رسد. اماپیام زوایه این نگاه ها چه می تواند باشد؟
جوک های هنجار شکن معمولا زود رایج می شوند و طرفداران خاص خود را دارند این جوک ها هم در میان سایر نمونه های مشابه هم پرطرفدارند و هم رواج داشته اند. در ادامه از زوایای گسترده تری به این جوک ها نگاه می کنیم.
دختران باید بدانند که مقصر بخشی از این نگاه- که قطعا اشتباه است- خود آنان می باشند. البته این موضوع دور از ذهن نیست و موردی که دین ما هم به خاطر وجود آن توصیه هایی پیرامون حجاب و عفاف خطاب به زنان و غض بصر به مردان دارد
اقبال به جوک های هنجار شکن معانی پنهانی دارد و ومی توان با تحقیق دانستنی های جالبی را به دست آورد. به عنوان مثال اینکه این موضوعات تا چه حد در میان افراد رواج دارد؟ تا چه میزان قبح اینگونه مسائل در جامعه و در ارتباطات های میان فردی ریخته شده است و در هر قشر چه وضعیتی دارد؟ گرایش ها و نوع ادبیات به کار گرفته شده چه نشانه هایی دارد؟ درجوک های جدید کلماتی چون کلیپس، چکمه و آرایش، روی نقاطی دست گذاشته شده است که نشان دهنده نگاه جنسیتی و کالایی به زن دارد. این نگاه نشان می دهد دختران حتی اگر با توجیه آراسته بودن! در جامعه حضور پیدا کرده باشند اما نگاه های موجود پیام دیگری رابرای آنها دارد . زیرا از همه خصوصیات مذکور و جوک ها پیرامون قشر زن در جامعه، اینچنین مواردی، الفاظ جوک ها را تشکیل داده اند. دختران باید بدانند که مقصر بخشی از این نگاه- که قطعا اشتباه است- خود آنان می باشند. البته این موضوع دور از ذهن نیست و موردی که دین ما هم به خاطر وجود آن توصیه هایی پیرامون حجاب و عفاف خطاب به زنان و غض بصر به مردان دارد.
((بقیه در ادامه مطلب))
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت خواهران و برادران عزیزم و خوانندگان همیشگی این وبلاگ تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که این پیامک ها که گاه گاه بدستمان می رسد که اثرات ناخود آگاه فراوانی در جامعه به دنبال خواهد داشت و لی براستی چرا این همه هجمه علیه قومیت ها و افراد خاص به چه دلیلی ایجاد شده بحث ذیل بررسی اجمالی بر موضوع پیامک ها و اثرات تخریبی آن را خواهد انشالا که مفید فایده باشد و خدای نکرده ما ناخواسته در جهت پیشبرد اهداف دشمنان گامی بر نداریم
راستی چرا مدتی است این همه پیامک هجو آمیز علیه لرها دست به دست میشود؟
در این باره چند نکته پراکنده را به قصد تأمل، مرور میکنیم:
نخست؛ نبود رسانههای رسمی طنز، این ضرورت زندگی را حذف نکرده، بلکه زیر زمینی کرده با همه تبعاتش. (امید که دستکم آنان که بر مسند مسئولیتند، در این بار چارهای بیندیشند و بقیه مسئولان هم اندکی آستانه تحملشان را بالا ببرند)
دوم؛ رد طنز را میتوان در آثار مکتوب فارسی به قرنها پیش برگرداند؛ البته بیشتر به نظم. نکته جالب اما این است که در این طنزها بیش از هر چیزی، «تیپ» محور است.
سوم؛ ظاهرا، طنزی که محور آن اقوام ایرانی است، سابقه چندانی ندارد. دیر زمانی نیست که ترک، لر، و رشتی به جای تیپها مینشینند. از آنجا که این قبیل طنزها ـ که حالا دیگر طنز آموزنده نیست، بلکه هجو نیشدار و مخرب است ـ در آثار معتبری ثبت نشده، برای سخن گفتن در این باب، صرفا میتوان بر حدس و گمان تکیه کرد.
درباره دلایل این چرخش در طنزهای فارسی و علل پیدایی آن، سخنها رفته است. بسیاری علت اصلی این امر را سیاسی میدانند. با توجه به همزمانی این امر با تقویت دولت مرکزی در ایران، این سخن چندان بی راه نیست! بسیاری ترس این دولت و شخص شاه را دلیل این امر میدانند. رضا شاه و مرشدانش که برآمده از انقلاب مشروطه خواهانه ترکها و لرها بودند و آن را به یغما برده بودند، و از شمالیهای آشنا با جهان جدید میترسیدند، چه میتوانستند کرد، جز پنهان کردن ترسشان در پرده هجو این اقوام؟
چهارم؛ لرها به شهادت تاریخ مکتوب، همواره خود را ایرانی و فرزند ایران میدانستهاند؛ پس از اسلام در ایمان خود محکم بودهاند؛ با روحانیت رابطهای وثیق داشته تا جایی که، مثلا، رضا شاه اگر از آیت الله بروجردی به چند دلیل حساب میبرد، یکی از این دلایل، قوم او بود که به اشاره ایشان، روز روشن را بر شاهنشاه شب تار میتوانستند نمود.
به همین سبب، امام خمینی( ره) هم در تأدیب شاه به پشتیبانی این قوم اشاره میکرد. در خاطرات برخی از درباریان آن زمان هم اشاراتی به ترس از قوم لر هست.
از آغاز انقلاب اسلامی تاکنون نیز این قوم پا به پای بقیه ملت ایران در همه میدانها، پشتیبان جمهوری اسلای و رهبری انقلاب بوده است. ................. ((بقیه در ادامه مطلب))
امام هادى علیهالسلام فرمود: حسرت وپشیمانىِکوتاهى درانجامکارها را به یاد آور و بـا تصمیم جــدّى و تدبیر جبـران کن.
بسم رب الشهدا و الصدقین
با سلام خدمت دوستان عزیز و همراهانم عزیز و همیشگی این وبلاگ
یه عذر خواهی بخاطر اینکه واقعاً یه مدت خیلی خیلی کم کار بودم و بیشتر از مطالب شما عزیزان بهره می بردم ولی انشالا به فضل خدا سعی دارم حداقل هفته ای یک مطلب جدید بزارم الهی به امید تو
امروز می خوام از مدرسه ای براتون بگم که شاگرداش مستقیم به بالاترین جایگاهی که یک انسان می تونه بدست بیاره رسیدن یعنی شهادت
مدرسه دخترانه زینبه در شهرستان میانه سند غیر قابل انکار جنایات رژیم بعث و حامیان مزدورش که درندگی و خوی حیوانی را به اوج رسانده و دانش آموزان بی دفاع و مظلوم این مدرسه را به خاک و خون کشیدند
کرم اورکدن آهی سویلرم نَـدور الهی بو اوشاقلارین گـوناهی، کِـبریای زینبیه
چرا زینبیه معراج شهدا شد؟
دانشآموزان مدرسه «زینبیه» در تمام مناسبتها مانند دهه فجر، روز معلم، تولد و شهادت ائمه اطهار(ع) و حتی عملیاتهای دفاع مقدس فعال بودند.وقتی به سالروز مناسبتی نزدیک میشدیم، سرودهای «حسین ای آموزگار آزادی»، «بشکن بت و...» و «خمینی ای امام» را تمرین میکردیم؛ فضای مدرسه طوری بود که تمام بچهها حجابشان را حفظ میکردند حتی برخی از دانشآموزان سر کلاس هم با چادر حاضر میشدند.
دبیرستان زینبیه میانه بیش از 700 دانشآموز داشت، در این دبیرستان رشته انسانی در شاخههای اقتصاد و فرهنگ و ادب تدریس میشد، مدرسه ما از هر لحاظ به ویژه به عنوان پایگاه تدارکاتی جبهه ممتاز بود و عراقیها خوب مدرسهای را برای بمباران انتخاب کردند. بعضی از روزها اعلام میکردیم که قرار است برای کمک به جبهه آش رشته و آش ترش درست کنیم، هر کدام از دانش آموزان به اندازه توانشان یک لیوان نخود، لوبیا و عدس به مدرسه میآورند، وقتی که این آش پخته میشد، آن را به دانشآموزان میفروختند و پول جمعشده را به جبهه کمک میکردیم . مسئولان مدرسه با پولی که از فروختن آش به دست آورده بود، از بازار نخ کاموا تهیه میکرد، آن را بین دانشآموزان تقسیم میکرد و دانشآموزان هم برای رزمندهها شال و کلاه و دستکش میبافتند.
وقتی خبر اجرای عملیات میشنیدیم، بچههای مدرسه آماده اهدای خون میشدند، در یکی از کلاسهای مدرسه زینبیه چند تخت میگذاشتند، با هماهنگی مدیر مدرسه و معاونین، تیم پزشکی به مدرسه میآمد، آنها اعلام کرده بودند، «فقط آنهایی که وزن بالای 50 کیلو دارند میتوانند به رزمندهها خون اهدا کنند».
دانشآموزانی که میتوانستند این کار را انجام میدادند اما دانشآموزی بود به نام شهید «شهلا ثانی»، او به دلیل کاهش وزن نمیتوانست خون بدهد، رفت و تکه آجر و سنگ در کیف و جیبش گذاشت، وقتی دیدند وزن او بالای 50 کیلو است از او هم خون گرفتند، شهلا بعد از اهدا خون حال خوبی نداشت اما خیلی از این کار خوشحال بود.
و در ادامه خاطره دو نفر از بازماندگان مدرسه زینبیه را مرور می کنیم
در زینبیه چه گذشت؟
می گفت:یکشنبه 12 بهمن 65 کمی دیرم شده بود برخلاف همیشه که وقتی زنگ میخورد، در بزرگ مدرسه بسته میشد و هر کس دیر میآمد، اسمش را مینوشتند، آن روز خبری از این حرفها نبود؛ مدرسه حال غریبی داشت؛ بعدها وقتی به مناسبتی انشای بچهها را برای نوشتن گزارشی در مورد بمباران خواندم، دیدم، اکثر بچهها حس عجیبی هنگام ورود به مدرسه داشتند و این حس تنها شامل من و یا زاییده تخیل من نبود
وارد کلاس شدم؛ همه در مورد بمباران دیروز میانه صحبت میکردند؛ شهیده «رباب رضاقلیزاده با شوخ طبعی همیشگیاش گفت: «نمردی؟!» گفتم: «بادمجان بم آفت ندارد. تو بمیر بیاییم حلواتو بخوریم.» دیگری گفت: «بچهها میگن امروز هم زینبیه رو میزنه»، «میگن ساعت 10 میان». شهیده «زهرا صالحی» گفت: «بیا وصیتنامه بنویسیم» نمیدانم اینها از کجا این اطلاعات را به دست آورده بودند.
یکی از کلاسهای مدرسه زینبیه
در این حین معلم وارد کلاس شد، کمی در مورد بمباران حرف زد و بچهها را به خونسردی و مقاومت دعوت کرد، اما بچهها به شدت میترسیدند؛ شروع کردیم به حل تمرین، ناگهان صدای جیغ و داد از سالن مدرسه شنیده شد؛ بچههای دوم و سوم داشتند به طرف حیاط میدویدند؛ ما هم وسایلمان را برداشتیم و از در عقب به حیاط رفتیم؛ توی دفتر چند نفر از بچهها از حال رفته بودند و ناظم مدرسه داشت برایشان آب قند درست میکرد؛ بچهها توی حیاط گریه میکردند که صدای خانم مدیر از بلندگو لحظهای بر همه صداها غالب شد؛ «بچهها خونسردی خودتون را حفظ کنین. رادیو توی دفتر روشن است. اگر وضعیت قرمز شد بهتون خبر میدیم. ساعت 11 مراسم داریم، بچهها جواب نامه رزمندگان را میخوان بخونن. سخنرانی هم داریم. حالا بفرمایید سر کلاسهاتون».
ولی این تازه شروع ماجرا بود.......((بقیه در ادامه مطلب))